|
+ نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 23:47  توسط کرامت یزدانی ( اشک)
|
+ نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 23:39  توسط کرامت یزدانی ( اشک)
|
برف که می آمد
پنجره اتاقم هنوز باز بود و انتظار بر سفیدی خیس پنجه میکشید
+ نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 23:34  توسط کرامت یزدانی ( اشک)
|
زیر چتر باران ... *********** باران کوچه شتاب رهگذر خیس بوی اسمان و خود نمایی هزار حباب عریان و یک زن ته کوچه زیر چتر باران نیمه عریان با گیسویی شلال از آینه میگریزد.... دو بچه کبوتر تنها در زیر تنها سرو کوچه چشم انتظار شاید کسی در باران بارانی شود !؟ و من تنها تماشاچی رقص کرمها را می بینم و دخترم که بسیار تنهاست .....! کرامت یزدانی ( اشک) شیراز
+ نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 23:24  توسط کرامت یزدانی ( اشک)
|
|
|