|
باز سورمه دان تو شدم ...!؟ ***************** مانده ام حیران که چرا بی تو مانده ام در زیر این درخت بی برگ.... هزار وازه تو را هدیه دادم غزلواره سرودم شعر سپید را گریه کردم بهشت سهراب ساحل نیما کافه های زمستانی اخوان فریاد شاملو دلتنگی کریستینا و غریبانه های فریبا را.. درسفره عیدی تو هفت سین کردم ولی مانده ام حیران چرا اینهمه گریه روی دست من ماند...!؟ بیا ای ققنوس شبهای بی قراری در اتش درون من بسوزان تن خسته ات را... خاکستر سیاهت بر چشمانم سورمه کن تا عشق نشوند دوباره ..!؟ تا عاشق نشوند دوباره ...!؟ مانده ام حیران که چرا باز سورمه دان تو شدم....!؟ کرامت یزدانی ( اشک) شیراز نیمه شعبان 85
+ نوشته شده در شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 1:51  توسط کرامت یزدانی ( اشک)
|
|
|