|
زندگي دستان آدمي را آميزه اي از خون و خاک ميکند دستان قاتلان را دستان کارگران را دستان دوستان را دستان من که مينويسم تو که ميخواني سراغش که ميروي دستانت را آرام بدرود گو !
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 1:52  توسط کرامت یزدانی ( اشک)
|
روح من کجاست ؟ تشنه ام ...یکی به من شربتی نوشاند....دلم تنگ است ......روحم کجاست...؟؟؟؟
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 0:45  توسط کرامت یزدانی ( اشک)
|
دستی که نان را قسمت کند، دستی که پر کند سبوی آب را، دستی که زخم ها را شفا دهد، دستی که گل بچيند، دستی که بگيرد و ايمنی بخشد، دستی لبريز نوازش... دستهايت،
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 0:37  توسط کرامت یزدانی ( اشک)
|
یک سفر به یاسوج و بوسه بر برف و سبزه های دنا ......
( بزودی در همین وبلاگ )
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 15:7  توسط کرامت یزدانی ( اشک)
|
مطالب آرشیو را حتما بخوانید ضرر نمیکنید .....
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 15:5  توسط کرامت یزدانی ( اشک)
|
![]()
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 15:2  توسط کرامت یزدانی ( اشک)
|
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 14:58  توسط کرامت یزدانی ( اشک)
|
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 14:57  توسط کرامت یزدانی ( اشک)
|
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 14:47  توسط کرامت یزدانی ( اشک)
|
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 14:43  توسط کرامت یزدانی ( اشک)
|
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 14:40  توسط کرامت یزدانی ( اشک)
|
![]()
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 14:37  توسط کرامت یزدانی ( اشک)
|
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 14:36  توسط کرامت یزدانی ( اشک)
|
![]()
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 14:30  توسط کرامت یزدانی ( اشک)
|
بودن يا نبودن يعني نگاه تو .....
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 1:22  توسط کرامت یزدانی ( اشک)
|
گفتار....
کردار....... پندار........؟
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 1:16  توسط کرامت یزدانی ( اشک)
|
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 1:3  توسط کرامت یزدانی ( اشک)
|
بی انصافی در حق تخت جمشید .....
تخت جمشید را جمشید ساخت هخامنشیان فقط تعمیر کردند و با این مجموعه بزرگ قدرت خود را مانور دادند ....
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 0:54  توسط کرامت یزدانی ( اشک)
|
گم شده ام در میان این همه سردرگمی . بر من جفا شده است . چه کسی مرا آفریده . چه کسی مرا زایید . چه کسی .............!!. و چه کسی به من تفکر را آموخت من ریشه ام در کجاست ؟ وای بر من که عمرم در تقلید تو گذشت . پس من خودم کی هستم من زمانی است که مرده ام ولی باور ندارم .......من گم شده در بحرانهای .... !!!؟ .من اکنون بی تو چه کنم ای همیشه با من ....؟؟ .ریشه ام در کجاست .....؟!!!!!
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 0:44  توسط کرامت یزدانی ( اشک)
|
the rose is a rose and was always a rose you ofcourse are rose
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 12:42  توسط کرامت یزدانی ( اشک)
|
۰۹۱۷۳۰۰۳۸۸۵
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 11:43  توسط کرامت یزدانی ( اشک)
|
بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم .....باشد که نباشیم بدانند که بودیم......!
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت 15:3  توسط کرامت یزدانی ( اشک)
|
Dream Trip I want to travel to the island that is surrounded by the pure water that I can see fish and coral rock under it .The blue sky with the white clouds and the free birds win my heart .There is a great green forest in it and makes me feel relax and there is a great old tree that I make my house on top of it . I see the water falling in this island and there is a wonder cave behind it .it has an interesting power that attracts me toward itself .there is no human in it and animals are my only friends .I love them because they are frank with me if they like me they will show and if they hate me they `ll show it too . I love this kind of life and I call it “
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت 14:58  توسط کرامت یزدانی ( اشک)
|
|
|