تبليغاتX
بودن يا نبودن يعني نگاه تو .....!

بزودی در این وبلاگ دوستان میتوانند وصیت نامه ها یا اخرین حرفهای زندگیشون را بنویسند تا پس از گردآوری در کتابی چاپ شود

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 0:36  توسط کرامت یزدانی ( اشک)  | 

باران اشك

 --------

براي سرودن اشك

        قطره اي باران كافي است

و يك كفن

براي حجاب قبر

و يك پر براي پرواز

  پرواز به سوي بي انتها

سينه ها خاموش

        اذر هزاره من نيز

قفسم تنهاست

             شاخه را بشكن

كجاست مادر

            كجاست كودكي من !؟

كرامت يزداني ( اشك)  


 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 0:20  توسط کرامت یزدانی ( اشک)  | 

 

 

 

امشب به ببالینم بیا ای مرگ ......!؟ 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 18:49  توسط کرامت یزدانی ( اشک)  | 

 

 

 

 

           

 






 

o ! my god


 

People see God every day; they just don't recognize Him.
.مردم هر روز خدا را می بینند، فقط او را تشخیص نمی دهند
Let God love others throght you,
and let God love you throght others.
.بگذار خداوند دیگران را به وسیله تو دوست بدارد و تو را به وسیله دیگران
God understands our prayers even
when we can't find the words to say them.
.خدا دعای ما را می فهمد، حتی وقتی کلمه ای برای گفتنش پیدا نمی کنیم
When you'r self-esteem is low
think about being created in the image of God.
،هر وقت احساس احترام به خود در شما کاهش یافت
.فکر کنید که خداوند شما را به صورت خودش آفریده است
We may have different holidays and different prayers,
but we have the EXACT SAME God which means
we are more the same than we are different.
،ممکن است ما تعطیلات و دعاهای متفاوت داشته باشیم
.اما همگی دقیقا یک خدای واحد داریم
.این نشان می دهد که شباهت های ما بیشتر از تفاوت های مان است
Every evening I turn my worries over to God.
He's going to be up all night anyway.
.هر شب نگرانی هایم را به خدا وا می گذارم
.او به هر حال تمام شب بیدار است
God is a circle whose center is everywhere and
whose circumference is nowhere.
.خداوند دایره ایست که مرکزش همه جاست، و محیطش هیچ کجا نیست
God gives the nuts but he does not crack them.
.خدا گردو را می دهد، اما آن را برای مان نمی شکند
Rebellion to tyrants is obedience to God.
.سرپیچی از فرمان ظالم، اطاعت از امر خداست
God has never given us a dream without also
including the power to achieve that dream.
.خداوند هرگز به ما رویایی نمی دهد که توان تحقق بخشیدن به آن را نداشته باشیم
God has given us two hands-one to receive with
and the other to give with.
We are not cisterns made for hoarding;
we are channels made for sharing.
.خداوند به ما دو دست داده است، یکی برای گرفتن و دیگری برای دادن
،ما مخزن هایی نیستیم که برای ذخیره چیزها ساخته باشند
.ما کانال هایی هستیم برای تقسیم چیزها
If God gave you everything you asked for,
where would you put it?
،اگر خداوند همه چیزهایی را که می خواهی به تو می داد
آنها را کجا جا می دادی؟
 



چشمها بسته !
 
.
 
 

 تو خودت گلی .....

 

 
 
و این هم رد پای شرک شیرازی........
  1.  

و این هم ......!؟
+ هو
 
 
 
عقل گوید من دلیل هر نمودم         عشق گوید من شهنشاه وجودم
  \

فکرشو بکن! تو آسمون باشی ?????????/////

 

 

 

 
+ نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 18:49  توسط کرامت یزدانی ( اشک)  | 

  گریه از راه دور بزودی در همین وبلاگ

+ نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 18:38  توسط کرامت یزدانی ( اشک)  | 

بزودی دردنوشته هایی را به نام (با مترسک مشورت کرد )و( هوا بس ناجوانمردانه  گرگ و میش است) در این بودن یا نبودن ...... شاهد خواهید بود

+ نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 18:29  توسط کرامت یزدانی ( اشک)  | 
shall i compare thee TO SUMMER DAY
+ نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 10:42  توسط کرامت یزدانی ( اشک)  | 

اگر به زبانهای باستان (     فارسی باستان - خط میخی . زبان و خط اوستایی و زبان و خط پهلوی )علاقه دارید خبر کنید (کارشناسی ارشد فرهنگ و زبانهای باستان)

+ نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 2:24  توسط کرامت یزدانی ( اشک)  | 

اينه اي لب تاقچه عمر

لبهايم كو ؟

چشمانم ؟

دستانم ، حلق اويز كدامين درد ..

تنم ،

در اغوش كدامين رنگ

و رفتنم

           با كدامين زنگ است ؟

زود باش دخترم !

         ‹ من › را بياورم

        وقت تنگ است

                   و اينه ها ميميرند …….!؟

كرامت يزداني ( اشك ) شيراز  


 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 2:20  توسط کرامت یزدانی ( اشک)  | 

  باران اشك......

 --------

براي سرودن اشك

        قطره اي باران كافي است

و يك كفن

براي حجاب قبر

و يك پر براي پرواز

  پرواز به سوي بي انتها

سينه ها خاموش

     اذر هزاره من نيز

قفسم تنهاست

             شاخه را بشكن

كجاست مادر

            كجاست كودكي من !؟

كرامت يزداني ( اشك)  


+ نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 2:19  توسط کرامت یزدانی ( اشک)  | 

ساقيا امدن عيد مبارك بادت                         وان  مواعيد كه كردي مرواد از يادت

عيد نوروز ، ‍ نگاهبان حرمت اسمان ، خوبي ، نيكي ، اميد ، هويت و حيثيت بشريت ، ريشه هاي بسيار كهن در اسمان ، زمين  ،اسطوره هاي جاويد ونيز در زندكي وروح و جان ايرانيان دارد كه هزاران سال است كه در اين خطه از گيتي مي زيند و در طي فراز و نشيبهاي زندگي خويش و با تمام  كامكاريها ،  شكستها وقحطيها و ....،.نوروزيها هرگز نوروز را از ياد نبرده اند و ان را چون موهبتي الهي پاس داشته و در ميان سهمگين ترين طوفانهاي حوادث و افتها و يا حتي خونريزيها اين پديده بزرگ و جاويد را هميشه و هر سال سبز و خرم و پيروزتر به جا اورده و به نسلهاي پس از خود به امانت داده اند. عيد نوروز، عيدي است كه با خود اميد ، اشتي صله رحم ، گذشت، پاكي ، جواني ، زيبايي ، ايمان ، انديشه ، اسطوره ، تاريخ ، هويت ، سرافرازي و از همه مهمتر تولدي دوباره را به همراه دارد و تمام اين مواهب را به نوروزيان و بندگان الهي هديه مي دهد و اين تاريخ است كه ان را هميشه پاس داشته و مردم ان را جشن مي گيرند و با شادي و دلي پاك به استقبال اين جشن الهي مي روند.

 ....      و اما جشن  اين واژه از كلمه يسنه يا يسنا  (                  ) به مفهوم پرستش ، نيايش و شادي است و با توجه به روش برگزاري مراسم نوروزي و ساير ايينهاي ملي كه همواره هنگام نيايش توام با سرور و  خرمي است بكار بردن اين واژه اهورايي براي اين منظور بسيار نيك و مناسب با مفهوم حقيقي ان است.

          نوروز اغاز جشن سال پارسيان است. واژه نوروز در پهلوي (              ) و شكل عربي ان“ نيروز” است . معمولا پيدايش جشن نوروزي با فلسفه هاي گوناگوني همراه است . همانطوري كه در قران كريم و در تورات در سفر پيدايش در باب اول امده است كه خداوند در مدت شش روز اسمانها وزمين و روشنايي و اب  و گياه و خورشيد و ماه و ستارگان وجانوران و انسان را بيافريد در كتاب مقدس اوستا نيز امده است كه اهورامزدا جهان را در شش هنگام بيافريد . اين شش هنگام را " شش گاهنبار يا گاهان بار " ناميدند كه به مناسبت هر كدام مراسم شادي و سرور به مدت پنج روز بر پا مي ساختند. اين شش هنگام افرينش بشرح ذيل مي باشد.

           1- ميديوزرم (                           )  نخستين هنگام خلقت در روز چهل و پنجم سال كه هم زمان با 15 ارديبهشت است در اين روز اهورا مزدا اسمان را افريد.

           2- ميديوشم (                           )  ( از 11 تا 15 تير ماه )  افرينش اب.

            3-پيته شهيم (                          )  ( از 26 تا 30 شهريور ماه ) - افرينش زمين

           4- ايا سرم (‌‌‌                              ) (  از 26 تا 30 مهر ) - افزينش گياهان

            5- ميدياريم (‌                           ) (  از 16 تا 20 دي ماه ) - افرينش حيوانات

            6- پنجه يا همس پسميديم (                                   ) ششمين هنگام مقارن با سيصد و شصت و پنجمين روز سال كه در حقيقت اغاز سال بود . در اين روز اهورا مزدا با افرينش انسان به كار خلقت جهان پايان بخشيد . اين گاهنبار كه با برابر شدن شب و روز همراه شد به سبب افرينش انسان كه خود مظهري از صفات افريدگار جهان است از مقام بسيار ارجمند  برخوردار بود ايرانيان اين هنگام فر خنده را با شادي و سرور جشن مي گرفتند.

   فرود امدن فروهر ها ( ارواح پاك نياكان )

------------------------------------------

 

جشن نوروزي ، هنگام نزول فروهرها ا ست كه از اسمان براي بازديد از بازماندگان به زمين مي ايند . نظير اين جشن در ساير اديان قديم و جديد نيز مو جود است و ان را عيد مرد گان مي گويند و در نزد هند وان نيز ستايش نياكان ( پيتارا            ) شباهتي به فرورد گان ايراني دارد.لذا فرود امدن فروهرها يا ارواح پاك نياكان به زمين در روز اول فروردين ماه است . فروهر يكي از قواي باطني انسان است كه پيش از بد نيا امدن او وجود داشته و پس از مرگ او دوباره بعالم ملكوتي صعود مي كند

ابوريحان و نوروز

----------------

       ابوريحان بيروني در كتاب " التفهيم " گفته است كه نوروز و پنج روز پس از ان در ايران جشن بر پا مي شود . روز ششم را نوروز مي گفتند زيرا در پنج روز اول بزرگان و خسروان به حقوق و داد مردم و اطرافيان رسيدگي مي كردند و در روز ششم به ديد وبازديد دوستان و اشناي خود مي پرداختند . ايرانيان معتقد بودند كه در چنين  روزي خدا  جهان را تكميل كرده و زرتشت پيامبر با نيايش به درگاه يزدان پاك به پيامبري ايرانيان برگزيده شد كيخسرو بر اسمان شتافت و جمشيد در چنين روزي بر اهريمنان و اقوام .حشي پيروز گشت و ديوان به فرمان جمشيد تختي ساختند و بر دوش گرفتند . هنگامي كه جمشيد وارد شهر بابل شد مردم از ديدن وي دچار شگفتي شده و پنداشتند كه دو خورشيد در اسمان است همگي دور تخت او را گرفته و گفتند كه امروز روز نو است و جمشيد فرمان داد كه نوروز و پنج روز پس از ان  را جشن بگيرند.

حكيم عمر خيام نيشابوري

        حكيم عمر خيام در نوروز نامه مي گويد " سبب نام نهادن نوروز ان بوده است كه افتاب هر سيصد و پنج شبانه روز و ربعي به اول دقيقه حمل باز ايد و چون جمشيد ان روز را دريافت نوروز نام نهاد و جشن ائين اورد" .

   جمشيد و نوروز

        بعضي از بزرگان از قبيل بيروني ، فردوسي ، طبري  گمان دارند كه جمشيد پايه گذار نوروز بوده است و ججمشيد بناي با شكوه تخت جمشيد را در نزديكي مرودشت امروزي بنيان كرد . همچنين در اين روز  ساعات روز و شب با هم برابر مي شود پنج روز اول نوروز را نوروز عام  وروز ششم را نوروز خاص مي گويند . همچنين در سياحت نامه شاردن امده است كه : ايرانيان جشن نوروز را مطابق با سال شمسي كه معمولا تاريخ باستاني اين قوم بوده است برگزار مي كنند و باني اين عيد را جمشيد مي دانند كه چهارمين شاهنشاه ايران است . از همين سنت باستاني به ثبوت مي رسد كه مردم اين كشور به اعياد مربوط به تحويل افتاب و اعتدال ربيعي بسيار اهميت قايل بوده اند ".

    صد شكر كه در ساعت فرخنده " نوروز"              اراسته ديديم به جم مسند جم را

                                                                                                 ( نظيري - تذكره ميخانه ص 80)

     اي همايون كاخ جم از دوره جم تا كنون             اين چنين فرخنده جشني را ميسر ديده اي

                                                                                                  ( ديوان وصال ص 3231 )

      ،،، چنين گفته اند چون جمشيد براي خود گردونه اي بساخت در اين روز بران سوار شد و جن و شياطين او را در هوا حمل كردند چون پرتو افتاب بر ان تخت بتابيد و مردم ان را ديدند اين روز را عيد گرفتند ،  (  ترجمه اثار الباقيه ص 281 )

     عيد الشجره

     نام ديگر نوروز در كشورهاي عربي " عيد الشجره " است كه منظور عيد درختان يا عيد طبيعت است ،

نوروز و جشن مهرگان  مهمترين جشنهاي ايرانيان بوده است. نوروز تجديد خاطره اي بزرگ است خاطره خويشاوندي انسان با طبيعت نوروز همه وقت عزيز بوده است ، در چشم مغان  در چشم موبدان در چشم مسلمانلن ودر چشم شيعيان حتي فيلسوفان و دانشمندان كه گفته اند " نوروز روز نخستين افرينش است كه اورمزد دست به خلقت جهان زد و شش روز در اين كار بود و ششمين روز به خلقت جهان پايان داد واز اين رو كه نخستين روز فروردين را " اورمزد "نام دا ده اند و ششمين روز را مقدس شمرده اند پيامبر اكرم ( ص) فرموده است : " اغتنموا برد الربيع فانه يعمل بابدانكم كما يعمل باشجاركم  نسيم سرد بهار را غنيمت شماريد زيرا همان طوريكه بدن شما را نوازش مي كند درختان و شكوفه هاي وجودتان را نوازش و بارور مي سازد

امام صادق ( ع ) و نوروز

در جلد چهارم بحارالانوار علا مه مجلسي امده است كه يكي از ياران امام ششم ( ع ) در هنگام نوروز به خدمت      امام صادق ( ع ) شرفياب شد. امام در مورد نوروزپرسيد ، يار امام گفتند كه اين روز روزي است كه ايرانيان ان را بزرگ مي دارند وبه يكديگر ارمغان مي دهند . .سپس امام فرمود : سوگند به خدا كه بزرگداشت نوروز به سبب پيامد كهن است بايد برايت بازگو كنم تا ان را دريابي اي معلي !   روز نوروز روزي است كه خداوند از بندگان خود پيمان گرفت كه او را بپرستند و براي او شريك و انباز قرار ندهند و به پيروان و پيشوايان دين بگروند همان روزي است كه كشتي نوح بر كوه ارام گرفت همان روزي است كه افتاب در ان طلوع كرد و بادها وزيدن گرفت و زمين شكوفا شد همان روزي  كه پيامبر اكرم ( ص ) علي ( ع ) را بر دوش خود گرفت تا بتهاي كعبه را خرد كند انچه را ابراهيم ( ع ) نيز كرد ه بود همان روزي است كه پيامبر به ياران خود فرمود تا با علي ( ع ) بيعت كنند و همان روزي است كه قائم ال محمد ( عج ) ظهور كند و همان روزي است كه حضرت ولي عصر ( عج ) بر دجال پيروز گشته و در كناسه كوفه بردار كند و نوروز روز گشايش و فرح مسلمانان و نوروز از روزهاي ما و شيعيان ماست ....”.

 

     اري نوروز جشني بسيار كهنسال است و بسي كهن تر از هزاره ها و حكومتها.......!؟                                       واز انجاستكه هنوز پس از هزاران بهار نوروزيان در ايران و ساير ملتها در هنگام اين جشن خانه ها را مي ارايند همه جا را پاك مي كنند، رخت نو مي پوشند، بوي خوش بخور مي دهند گل وشيريني و شربت مي نهند دعا مي كنند نماز مي گزارند و براي زندگان ارزوي سلامت و تندرستي و براي گذشتگان رحمت و مغفرت ....و اين شادي است كه خداي متعال و بزرگ براي بندگانش افريد اين است كه حتي فرمانروايان تمدن بزرگ ايراني در سراغاز كتيبه هاي خود به ويژه در تخت جمشيد اين گفته را تكرار مي كنند  : “ خداي بزرگ است اهورا مزدا ، كه اين زمين را افريد اسمان را افريد ، مردم را افريد ، كه شادي را براي مردم افريد ” .....

اري در اين روزها همه چيز گوياي افرينش ، بهار ، شكوفايي و نو شدن و تولدي دوباره است ......!؟

                                                            

نو بهار است در ان كوش كه خوشدل باشي            كه بسي گل بدمد باز تو در گل باشي

 

                                                                                كرامت يزداني ( اشك ) زمستان 82 شيراز                                                                     

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منابع :

- يشتها ، استاد پور داوود.

- نوروز نامه ، حكيم عمر خيام .

- التفهيم ، ابوريحان بيروني.

- تخت جمشيد پرستشگاه خورشيد  ، دكترجواد برومند سعيد،

- بحارالانوار ، علا مه مجلسي

      

+ نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 2:7  توسط کرامت یزدانی ( اشک)  | 
+ نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 2:4  توسط کرامت یزدانی ( اشک)  | 

خسته اي

               اي مسافر فكر

                       دست در دست من

                           راه بسيار دراز است و سخت

         صبر بايد كرد

              در وراي اين جنگل سوخته

                كلبه اي براي ماندن

                       سوسوي نوري

                                      به اندازه

                                         فانوس شبگردي تنها

در انجا

             اينه اي

           بوسعت چشمان تو

                                    بستري

                                       براي واژه عشق

                     اجاقي

                                 براي بوسيدن هفده شاخه نور

                              در پشت اين كلبه نور

                         زير سايه كلاغي تنها

                                            تابوتي

                                                    براي انديشه دل

كرامت يزداني ( اشك ) شيراز

                      


+ نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 1:50  توسط کرامت یزدانی ( اشک)  | 

شب مي تپد ،

              تنم ميلرزد

                       گهواره نفس

                                              نفس ميكشد

باد تندي وزان

          پرهاي كبوتر ميريزد

                درو ديوار قفسم

                           بوي تو دارد هنوز   !

شيشه سرد اتاق

                   مردي لب بام

                                  - تو -

                                در اشك من سبز شده اي

 بي اشك من معنا ندارم

         -انگار

              بارش باران ،

                                 هق هق كودكي بيش نيست !

               گهواره ميلرزد

                                 دلم

                                    لبم .

                                        نمازم شكسته مي شود!

كرامت يزداني ( اشك ) 15 / 11 / 83

     


+ نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 1:44  توسط کرامت یزدانی ( اشک)  | 
+ نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 1:31  توسط کرامت یزدانی ( اشک)  | 
+ نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 1:18  توسط کرامت یزدانی ( اشک)  | 

انديشه ام با شما ست .....!

+ نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 0:42  توسط کرامت یزدانی ( اشک)  | 

فصل ريزش پر كبوتر

                  به سان دردهاي كهنه

      دختري

                در چشمان تو ميرويد

                        لحظه اي پر رقص

فصل .

        فصل خرمن پروانه ها

                 در سرخي ثانيه ها

                           من بيدارو تو مرده

                      من مرده و تو بيدار

             چه كسي ميداند

شايد

         در دلواپسي شب

                 مردي ايد

                       با هزاران الگو

   شايد وقتي ديگر

كرامت يزداني


 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 0:30  توسط کرامت یزدانی ( اشک)  | 

    دخترم

              خيره به برگ

                   مي انديشد

     با سر ناخن خويش

         بر رخ زرد پدر

                     - ميكشد -

                      كوچه باغي تاريك

                         سبدي پر ز گل پژمرده

          شاعري با لب دوخته

                        زير باران سكوت

                                      در انديشه يك نفرين

                     دخترم

                                خيره به من

                                            مي گريد ..!؟

كرامت يزداني ( اشك )

+ نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 0:29  توسط کرامت یزدانی ( اشک)  | 

چشم در چشم

         دست در دست

                   با پاهاي ابري

                   با دلي تاول زده

                          در كويري كه هنوز

                                   مي شمارند تارهاي سفيد

در افتاب تموز

                    كهنه نقاب

                                  بر رخ زرد غريبه ها

       نشان اهريمن

            بر تن زن زمان

                در هجوم اين صدا

                             ابهام ريشه در سراب باغ

                                    تا نمناكي كوزه اي پيداست !

              كرامت يزداني ( اشك)


+ نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 0:27  توسط کرامت یزدانی ( اشک)  | 

 

                                                   به نام خداوند جان وخرد

مروري  براوضاع جهان انتظار و علائم  ظهور منجي آخرالزمان در  دينهاي زرتشتي ،  يهودي ، مسيحي و اسلام                                                            

 

    اعتقاد به ظهور يك منجي مصلح جهاني در پايان دنيا امري عمومي و همگاني است و اختصاص به هيچ قوم و ملتي ندارد .سرمنشاء اين اعتقاد كهن و ريشه دار ، علاوه بر اشتياق دروني و ميل باطني هر انسان ، كه بطور فطري و طبيعي خواهان حكومت حق و عدل و برقراري نظام صلح و امنيت در سرتاسر گيتي است ، نويدهاي بي شائبه پيام آوران الهي در طول تاريخ بشريت به مردم مومن و آزاديخواه جهان است .تمام رسولان بزرگ الهي در دوران ماموريت مقدس و الهي خويش بعنوان جزئي از رسالت خود به مردم وعده داده اند كه در آخرالزمان ، در پايان روزگار يك مصلح بزرگ جهاني ظهور خواهد نمود . و مردم جهان را از ظلم و ستم ستمگران و بيدادگران نجات خواهد داد و فساد ، بي عدالتي و بي ديني را در تمام جهان ريشه كن خواهد ساخت و سرتاسر جهان را پر از عدل و داد خواهد نمود.و اين انسان است كه  در هميشه زمان و در همه جاي زمين ، با دل خستگي و دل بستگي روبرو بوده ، خسته از ديروز و امروز و دل بسته به فردا و در انتظار منجي ، حيات هبوط زده را به منظور نيل به حيات الهي صبر پيشه ميكند.چرا كه در جهان پرآشوب پيش از ظهور ، هيچ قدرت بشري توان مقاومت در برابر سيل سد شكسته انحطاط را نداشته و اين آدميزاده غافل و گنهكار، زمان ومكان را آلوده و جسم وروح خود رانيز به چنگال اهريمن سپرده كه برآن نيز طبيعت به خروش مي آيد .

    جامعه بشري در جهان پيش از ظهور( جهان انتظار ) منجي عالم بشريت ، جامعه ايست ،عاري از صفات پسنديده و فضائل اخلاقي انساني ،كه پرده ظلمت ، ستم ، بيدادگري ، فساد ، بي هويتي ، پوچ گرائي ، بي ديني آن را پوشانده است . و انسان واپسين از اين همه تباهي و آلودگي ، تعدي و تجاوز ، جور و جفا و رنجهاي بيشمار بي صبرانه خيره به آسمان تا شايد نجات بخش موعود پديدار گردد و او را از بند پريشاني و بدبختي برهاند .دراين  برهه از زمان ،  مسلمان پيروحضرت محمد (ص) در انتظار مهدي موعود (ع) مي باشد كه پيامبر ( ص)و ائمه اطهار (ع)آمدنش رانويد داده اند. زردشتي پيرو اشو زردشت (ع) چشم براه سوشيانس نجات بخش وسوددهنده مي باشد كه اهورامزدا ظهور او را بشارت داده است .پيرو عيسي مسيح (ع) منتظر ظهور مجدد مسيح كه او امدنش رابشارت داده است.پيرو موسي (ع) در انتظار است كه ماشيح منجي او را به عصر طلايي برساند. هندو چشم انتظار كاكي شمشيربدست و اسب سوار ،اسكانديناوي منتظر اودين ،وبطور كلي پيرو هر آئيني چشم براه منجي و مصلح جهاني است كه در كتب مقدسشان ظهورش رابشارت داده اند .آري همه مي خواهند از اين دنياي وانفساي پيش از ظهور به آرمان شهر خود برسند. لذا هدف از اين نوشته اثبات ظهور منجي در اديان نيست بلكه در صدد  است تا اوضاع جهان پيش از ظهور منجي موعود ( جهان انتظار ) و انسان واپسين در آن كه همه از علائم ظهور منجي مصلح آخرالزمان است در زمينه هاي فردي ، اجتماعي ، اخلاق و خانواده ، رويدادهاي طبيعي .برخوردهاي نظامي و فكري ، حكومت و دين را در دينهاي زرتشتي ، يهودي ، مسيحي واسلام بر مبناي روايات ديني به طور خلاصه به تصوير كشيده شود .

جهان انتظار و نشانه هاي منجي آخرالزمان در دين زرتشتي

    بنا بر اعتقادات زرتشتيان،جهان انتظار، جهاني است مملو از تباهي و دلواپسي ، جهاني ويران كه در آن همه كس و همه چيز راه نيستي و نابودي را مي پايد، هرج و مرج . بدبختي ، نابرابري و نامردمي و.بر جامعه حاكم است .و در زير بطور خلاصه اوضاع جهان و انسان واپسين درآن را كه از نشانه هاي ظهور منجي اخرالزمان است بازگو مي شود :

1- فرد و جامعه

        در اين دوره مردمي مي زيند كه فاقدخردو انديشه پاك و محكم هستندكه به بدين دليل در گفتار و عهد و پيمان آنها اطمينان وجود ندارد . وحرص و آز بر جامعه انساني مسلط و بشر را به سختي و تنگي مي افكند ،مردم به ثروت اندوزي از هر راه ممكن مشغول هستند ،ثروتمندان  از اندوخته هاي خود به ديگران نياز مندان نمي دهند  . مردان مومن و متقي از ميان رفته  وافراد پست و زبون جاي آنان را  مي گيرند ونياز و تنگدستي چنان به آنها فشار ميآوردكه مومنان و مردم آزاده از شهر و ديار خود آواره ودربدر و خانه بدوش مي شوند. بيشتر مردم كردار ، پندار و گفتار نيك را رها كرده و همرنگ جماعت مي شوند چرا كه ارزش نيكان در جامعه كاهش مي يابد و حتي از ميان ميرود وآنها فريبكار ، مكار و بيدادگرشده و خشونت و قساوت بر قلبها يشان چيره مي گردد و اعمال انسانهاي كژ انديش ، نيكوتر وپرارزش تر جلوه ميكند و راستي از ميانشان رخت بر مي بندد و دروغ در جامعه رايج مي شود.بنياد عاطفي و شيرازه كانون گرم خانواده ها فروريخته و روسپيگري چون خوره به جان جامعه ميافتد . وفساد چنان در جامعه گسترش مي يابد كه زندگي براي مردان مومن و آزاده ناخوشايند و  غير قابل تحمل مي شود كه آرزوي مرگ مي كنند. و بر اثر كثرت گناهان پيري زود رس دربين مردم فرا رسيده و انها را رنج ميدهد و مرگهاي نابهنگام در چنين جامعه اي زياد خواهد شد. جور وستم در تار و پود جامعه رخنه كرده و زور و پول حلال مشكلات است . وكينه  و حسادت و ساير رذايل اخلاقي در بين مردم افزايش يابد و مردم به راحتي قتل و عام مي شوند. و پريشاني و بدبختي چنان فضاي جامعه را پر مي كند كه حتي كودكان و نوجوانان رغبت بازي و تفريح ندارند.وكساني كه گمنام بود ه اند به ارزش و اعتبار مي رسند و ارزشمندان و معتبران و عالمان در جامعه در گمنامي بسرخواهند برد. در چنين دوره اي كسي به گفتار روحانيون ، موبدان و بزرگان جامعه توجه اي نمي كند و احكام و فتواي مجتهدين ارزشي ندارد . اما بر عكس ،كلام بي خردان ، گنهكاران ،اهل فسق و فجور ، افسونگران و دروغگويان انقدر با ارزش است  كه حتي بدان سوگند مي خورند و نسبتهاي ناروا در حق ديگران رواج  و بر خداوند  و رسولانش نيز دروغ مي بندند. در اين زمان ، تنها  مردم عادي گمراه نيستند بلكه دولت مردان نيز دستخوش اين همه ويراني و تباهي و آشوب ميشوند ،مسئولين، فاسد و در پست هاي خويش تخصص ندارند و.حاكمان بيگانه بر آرزوهاي ديرينه خود كامروا مي گردند و املاك و اماكن عمومي را متصرف و بر تمام جامعه مسلط مي شوند . فرآورده هاي حيواني و محصولات كشاورزي كم ،چشمه ها خشك ،جنگل ها نابود، اكثر حيوانات منقرض و فقر و تهي دستي به مردم فشار مي آورد و شادي به تمام معنا از ميان مردم رخت بر مي بندد و گردو غبار غم و اندوه بر سيماي آنها مي نشيند وجنگ و خونريزي تمام جهان را فرا مي گيرد و يكديگر را به غارت خواهند برد .آري درچنين دوراني است كه موجودات از دست بشربه خداوند شكايت كرده وبراي نابودي ستمكاران از پروردگار خويش ياري مي جويند: . و نيز در اين دوره وفاي به عهد ، برترين خصلت ايرانيان باستان ، فراموش شده و خلف وعده و پيمان شكني در بين مردم رايج مي شود.عشق ، دوستي ، صداقت از ميان مردم كمرنگ ويابطور كلي از بين مي رود . اعمال نادرست و شهوت راني و شهوت پرستي صفات نيك  محسوب شده و از اينرو كسي كه در اين دوران متولد مي شود نابكار ، حيله گر و فريبكار مي گردد .خانواده و نظامها و ضوابط حاكم بر آن نيز دگرگون مي شود . والدين وفرزندان همه بفكر خويشند ، كسي يار وهمدم ديگري نيست، شوهر تكيه گاه زن و فرزند ، و بفكر راحتي و آسايش آنها نخواهد بود.زن نيز بفكر شوهر و فرزندان نبوده و ازديدار شوهرش خشنود نمي شود واز مرگش شاد و خرم . وحتي ميكوشد تا شوي خود را نابود كند : و از جگرگوشه ها ي خود جدائي مي گزيند و دخترش را به مهريه اي ناچيز مي فروشد. فرزندان به والدين خود ناسزا مي گويند و داماد و پدر زن نسبت به هم بيگانه هستند و همه براي نيل به اهداف خود بر يكديگر ستم مي كنند.

                 زمردم در آن روزگار بد                     زصد يك نبيني كه دارد خرد

                            نبيني در آن قوم راي و مراد           نباشد به گفتارشان اعتماد

                   زسختي و تنگي و رنج و نياز             شود چيره بر مردمان ننگ و آز

                  بسي نامداران و آزادگان                 كه آواره گردند از خان و مان

                  ز درويشي و رنج و از نام و ننگ         بود تنگدل مردم و دست تنگ

2- جنگ و خونريزي ، قيام ،شورش

      وقايع ويرانگر جنگ و خونريزي ، قيامهاي حق طلبانه و شورشهاي ناحق نيز جامعه را ويران وفاسد مي كند كه روزنه اميد در آن از هر سو بسته  و افق زندگي كاملا تيره وتار است و همه كوششها و تلاشها بي نتيجه به نظر مي رسد. متون زرتشتي گاهي آشكارا به وقايع مشخص تاريخي مي پردازند

   1-2-هجوم بيگانگان :

              در اين دوران بيگانگان به خود اجازه داده و به سرزمين ايران هجوم بياورند و مردم را قتل و عام و اموالشان را به غارت برند و بر اين مرز وبوم مسلط شوند .در متون زرتشتي به بيگانگاني چون ترك و روم و عرب اشاره شده است.

    1 -1-2- اعراب:

                عربها نيز با درفش هاي مخصوص به اين مرز و بوم مي تازند و با روميان و تركها در مي آميزند و كشور را به آشوب مي كشند .

    2 - 1-2-تركان :

              براساس متون زرتشتي، تركها ( احتمالا تركهاي آسياي صغير) بي رحمانه و با تنگ چشمي به اين سرزمين هجوم مي آورند.      

  3-1-2- روميان:

             گروهي با نشان و درفش سرخ از روم مي آيند و فرمانروايي تازيان را بر مي چينند و خود بر كشور فرمانروا مي شوند ،( براساس اشارات متون احتمالا از ناحيه روم و مرز غربي و شمال غربي ،تحت عنوان سپاه روم باشند ) .    

          بدان گه بيايد سپاهي ز روم             بد انديش و بد فعل و ناپاك و شوم

           برانند با يكديگر ترك و روم            در افتند در هم چو باد سموم

2-2- شورشهاي ناحق :

             1-2-2-  مردي ژوليده موي كوتاه و بد :

                 مردي غير ايراني كه از خراسان  قيام مي كند و بر كشور ايران حاكم مي شود و بر مردم بسيار ظلم مي كند و او بدست منجي آخرالزمان كشته مي شود . و از او مردي “ خرد وناپيدا ” نام ، “ مردي كوتاه و بد ” ، “ مردي سياه نشان ” و يا به صورت جمع  “ مرداني از ديوان خشم تخمه ” نام برده مي شود

             2-2-2-  اژي دهاك ( ضحاك ):

               ديوي اهريمني ، داراي سه سر و شش چشم و سه پوزه . با بدني پر از چلپاسه و كژدم  كه در صدد خاموش كردن شعله آتش مقدس بر آمد كه سرانجام بدست فريدون در كوه دماوند زنداني شد. و بنابر روايات او دوباره در پايان جهان بيرون مي آيد  و به جهان حمله مي كند و يك سوم آفريدگان را مي بلعد و به آتش و آب وگياه آسيب مي رساند تا سرانجام بدست گرشاسب كه دوباره زنده گشته كشته مي شود . 

3-2- قيامهاي حق طلبانه :

                1-3-2- بهرام ورجاوند :

                     ستيزنده اي سخت كوش و حق جو كه با چند نبرد نتيجه بخش ، خاك ايران را از ستمگران پاك مي كند و آرامش از ميان رفته را بار ديگر باز برمي گرداند و همت او بيشتر بر فرونشاندن آشوبهاي داخلي است .در متون مختلف پهلوي از او بعنوان شاهزاده اي كياني و ديندار معرفي مي شود كه از هندوستان يا كابلستان به پيدايي مي آيد و قيام او زمينه ساز ظهور منجي مي باشد .( بنابر نوشته هاي فارسي ميانه قيام او زمينه ساز ظهور هوشيدر اولين منجي بشر است ) .

2-3-2- پشوتن :

       يكي از جاودانان ( بيمرگان )فرزند گشتاسب كه براي  اصلاح و ترويج و استحكام دين و برپايي آئينهاي مذهبي و تثبيت انديشه هاي درست و پاك اهورائي در روز ششم فروردين ماه اندكي پيش از ظهور منجي بشر قيام مي كند .

   3- رويدادهاي طبيعي      

       مهمترين و اساسي ترين وقايعي كه رخ مي دهد يا به عبارتي ترس آورترين آنها، بلاياي طبيعي گوناگون است كه زندگي آدميان و همه موجودات زميني را دستخوش دگرگوني و نابودي مي سازد

        1-3- بلاياي زميني :

          در اين دوران زلزله هاي نابهنگام و مرگ آور زيادي مي آيد كه ويراني ها يي بسياربه بار مي آورد .دريا ، درياچه  و رودها طغيان و سرزمينها را ويران مي نمايد . ، نظم طبيعي فصول سال به هم ريخته و گويا جاي زمستان و تابستان عوض مي شود و بر اثر بي باراني ، آب چشمه ها خشك و بر اثراين بي نظمي دانه ها به بر نمي رسد : اين دگرگوني هاي طبيعت، چارپايان و انسانهارا نيز در بر مي گيرد. . زنان كمتر باردار مي شوند و نسل آدمي رو به كاهش مي رود . انواع بيماريهاي مهلك و كشنده و ناشناخته و لاعلاج پديدار مي شوند .

2-3- بلاهاي آسماني :

          در اين دوران تگرگ سرخ، برف سياه زيادي مي بارد . بارانهاي بي موقع مي بارد كه هيچ سودي ندارد و همچنين باران هايي مملو از حشرات موذي و جانداران زيانكار مي بارد كه خاك را نابود و ويران مي كنند . بادهاي سرد و گرم ،سخت و سهمگين مي وزند و مه غليظ زمين را تيره و تار ، و گرما و سرما ي سخت و بي موقع فر امي رسد ،

و تغييراتي در آسمان روي ميدهد ،خورشيد و ماه ، تار و از اندازه معمولي خود كوچكتر ميشوند. وپديده هاي مختلف نيز واژگون و جريان طبيعي خود را از دست مي دهد .

4- وضعيت دين

   در اين دوره غم انگيز اساسي ترين تغييرات و دردآورترين انها ناهماهنگي و هرج ومرجي است كه در دين و امور ديني رخ مي دهد تا جائي كه ازمذهب تنها نامي باقي ميماند معنويت وصفاي باطني كه بر دين حكمفرماست ازبين ميرود روحانيون كه اساسي ترين ركن دين اند و نگهدارنده قوانين واحكام مذهبي هستند . درگناه از مردم سبقت مي گيرند ، مدرسين و طلبه هاي ديني در حق يكديگر بد گوئي مي كنند . و چون اينان به فساد كشيده مي شوند مردم از انها سلب اطمينان مي كنند وبر گفتار و اعمال شان اعتماد نمي كنند و احكام و فتواي انها را قبول ندارند و مومنان واقعي آرزوي مرگ ميكنند، مردم كم كم از ستايش و نيايش غافل ميشوند،.مراسم ديني يا بدست فراموشي سپرده مي شود يا وارونه مي گردند آتشكده ها ، مراكز عبادي كاهش مي يابند و كسي كه از اوستا مي گويد بي سواد و عقب مانده محسوب مي شود .آري  ، مواردي كه بطور خلاصه از وضع آشفته مذهب و ديگر پديده هاي اجتماعي گفته شد جهان انتظار كه خود از علائم امدن منجي بشراست ، در دين زرتشتي غرق در تباهيها و بدبختيهاست و پراز بلاياي اسماني و زميني ومملو از خيانت و دروغ وفريب است واين تنها قدرت فوق بشري است كه مي تواند چنين جامعه پر آشوب را سر و سامان دهد واين كشتي طوفان زده را به ساحل اميد برساند.

اوضاع جهان پيش از ظهور و علائم منجي اخرالزمان در دين يهود

       دوره پيش از ظهور منجي در دين يهود كه در كتابهاي مقدس يهودي توصيف مي شود ، مجموعه اي از بي نظمي و عاري از اصول و قوانين حاكم بر ان جامعه مي باشد . در عهدين دردها و رنجهايي كه پيش از ظهور منجي رخ مي دهد به دردهاي زايمان تعبير مي شود .زلزله هاي بيشماري در اين دوره حادث خواهد شد .قحطي، فقر و تهيدستي مردم را بستوه مي آورد اغتشاشات در جوامع پديد خواهد آمد بر مبناي برخي اشارات تورات ، دنياي پيش از ظهور درست همان حالت و موقعيت را خواهد داشت كه پيش از قيام ابراهيم داشت .چرا كه به اعتقاد يهوديان ،يكي از ويژگيهاي بارز علائم ظهور ، اختلاف و كشمكش ميان دولتهاست كه در تورات از آنها با عنوان جنگ ياگوگ و ماگوگ ( ياجوج و ماجوج ) نام برده مي شود . قحطي و فقر شديد  مردم را در بر ميگيرد  و مردان و زنان و كودكان و پارسايان خواهند مرد و معلمين ديني ، تورات را فراموش خواهند كرد . نداهايي از آسمان به گوش خواهد رسيد و جنگها در خواهد گرفت و در پايان اين دوره منجي قيام خواهد كرد . باب پنجاه و نهم كتاب اشعياء نبي دورنمايي روشن و واضح از اين جهان تيره و تاريك ارائه مي دهد ، دنيايي كه همه اركانش تباه است و خرابي و نابودي زودرس آن را تهديد مي كند . جهاني كه دستها به خون و انگشتها به شرارت آلوده است ، زبانها به بدي گشوده و لبها به دروغ گوياست، هيچ كس به عدالت حكم و به راستي داوري نمي نمايد ، به ظلم باردار شده اند و جز شرارت و بدي نمي زايند ،همه در بدي از هم سبقت مي گيرند و به ريختن خون بي گناهان در شتاب هستند و راههاي كژ و مخوف را مي پيمايند و راه راست و  سلامت و عافيت را نمي شناسند ، انديشه ها در حول محور بدي و زشتي مي چرخند .انصاف از آدميان دور شده و عدالت با آنان فاصله مي گيرد .  مردمان دراين دوره ، پيروان ظلمت و تاريكي هستند  و مانند كوران ديوارها را لمس مي كنند و كور كور انه راه مي پيمايند . و چون خرس زوزه مي كشند و چون فاخته مي نالند و گناهان زياد شده ، خداوند را انكار و آشكارا ازدستورهاي او سر پيچي مي كنند ، ودر جاي ديگر از بهم ريختن مباني خانواده  و بي شرمي و بي آزرمي مردم گفته مي شود ، جوانان حرمت بزرگان و پيران را نگه نمي دارند و دختران با مادر خود مخالفند ، اماكن عمومي و آموزشي و فرهنگي به محل فساد تبديل  مي شود و گناه و خطا شيوه اي پسنديده است . و دراين جاست كه از خداوند خواسته مي شود اين جهان تباه شده را برهاند و همچنين در  مزامير داود نبي پنج بار از خداوند خواسته مي شود كه در اين دوره ياد شده برخيزد و نجات دهد

اوضاع جهان انتظار وعلائم منجي اخرالزمان در دين مسيحي

        در دين مسيح نيز مانند ساير اديان جهان پيش از ظهور منجي بشر ،  جهاني بي ثبات و پرآشوب است كه ناامني و هرج و مرج در آن موج مي زند .فرا رسيدن جنگها و خبرهاي مربوط به آن از نشانه هاي ظهور منجي است . منجيهاي دروغين زيادي چون فريبكاري بنام دجال در اين دوره مي آيند كه حضرت مسيح (ع) قبلا حمايت از انها را بر حذر داشته است .مكر وحيله زياد مي شود ،اخبار جنگ ترس در دل مردم مي اندازد ،اورشليم ويران مي شود ،و از علائم ظهور منجي اين است كه خورشيد تيره و تار مي شود و ماه نور خود را از دست مي دهدو ستارگان از آسمان فرو ميريزند . جهان بر اثر گناهان زياد به تباهي كشيده مي شود . مردم در اين دوره آزمند ، خودپرست ، بي مهر ، بد دل ، عاري از صفات انساني ، متنفر از نيكي ، حريص ، خائن ، دروغگو ، بي دين ، خوشگذران ،رياكار ، دورو ، ناراست و بي خرد خواهند بود ، فريب شيطان را خواهند خورد و پيرو او خواهند شد و از راه حق و دين درست رو بر مي گردانند . از ازدواج دوري مي كنند ،خوراكيهاي مجاز را حرام مي پندارند.فرزندان مطيع والدين نخواهند بود ،در اين دوره غيبت زياد و مردم افرادي تند مزاج ، مغرور به ظاهر ديندار ولي در دل عشرت و خوشگذراني را بيشتر از خداوند دوست دارند . اينان با مكر وحيله بنام اصلاح و اموزش وارد خانه ها مي شوند و زنان كم عقل را اسير مي كنند . وسرانجام همه در شهوات غوطه ور هستند . آري . در جهاني چنين آلوده فقط شوق انتظار و بارقه اميدبراي نيل به زندگي مطلوب بشر را زنده نگه مي دارد .اوضاع جهان انتظار و علائم منجي اخرالزمان در دين اسلام

    در دين اسلام ، وقايعي در فاصله ميان غيبت و ظهور منجي رخ مي دهد كه از علائم ظهور محسوب مي شوند . جامعه پيش از ظهور ، جامعه اي مملو از نابساماني و پريشانيهاي اخلاقي . ديني ، فرهنگي ، سياسي ، اقتصادي و طبيعي مي باشد .

        1- فرد و جامعه 

    در چنين جامعه اي ، هرج و مرج ، ظلم وستم ، رباخواري ، رشوه ، كينه ، كشت و كشتار ،دروغ، غيبت ، بدگويي ، فقر و تهيدستي ،شهوت ، پول پرستي ، شرابخواري بر مردم حاكم است .ستمگر عزيز و ستمديده نابود ، انسان عاري از صفات انساني ، قوي بر ضعيف رحم نمي كند . كشاورزي از رونق مي افتد ، نرخها گران ، بازرگاني به ركود گرائيده و سنتهاي خوب زمان فراموش مي شود .بدعتها در دين زياد شده و حدود الهي از ياد مي رود .

    در اين دوره ياد شده ، مردم شرابخوار ، قمار باز ، همسايه آزار ،محتكر ،شكم باره ، هوسباز ، خود پسند ، بي وفا وتملق گويي هستند كه از خدا باكي ندارند ، ونماز را از روي ريا مي خوانند و براي لقمه اي نان ديگران را سجده و تعظيم مي كنند و فقيران را حقير مي شمارند .در اين دوره  اخلاق انساني و مباني عاطفي و خانوادگي چنان تباه ميشود كه نتوان انرا توصيف كرد . خانواده بمعناي واقعي كم است .در خانواده بنيادهاي اخلاقي مفهوم ندارد زنان با لباس و آرايشهاي مردانه ومردان با لباس و ارايش و رفتارهاي زنانه در جامعه حضور دارند هواهاي نفساني و شهوت پرستي جوانان را به سقوط مي كشاند . فسق وفجور در جامعه زياد و امربه معروف ونهي از منكر فراموش مي شود ، مردان و زنان بي عفت ، فاسد ، تبهكار ، هوسباز و بي بندوبار مي شوند. همجنس بازي در بين مردان و زنان رايج شده و آمار طلاق در بين مردم زياد و پاكدامني مايه شگفتي و حيرت همه مي شود .صله رحم فراموش شده و احترام معنا ندارد .

2 وضع دين

   در اين دوره ، روحانيون ، فقها،مجتهدين و مجريان احكام ديني و گويندگان حقايق دين و مفسران قرآن به وظايف خود عمل نمي كنند . فقيه احكام دين را نه به خاطر دين بلكه بخاطر نيازهاي مادي خود فرامي گيرد . فتواهاي شرعي براساس دين نيست بلكه به ميل و رغبت خود و دولتمردان وسياستمداران است . قرآنها بسيار آراسته ولي عمل به احكام آن وجود ندارد  تاويل و تفسير آن بخواست دولتمردان است ، مساجد ، زيبا و از گلدسته هاي انها بانگ اذان و تكبير بلند است ولي از نمازگزاران واقعي خبري نيست . افراد باصطلاح مومن در مساجد ساير مومنين را غيبت مي كنند . زيارت خانه خدا بيشتر براي تظاهر است . زكات پرداخت نمي شود ، آثار و حقايق ديني مندرس ولي “زيارت قبول ”مرسوم مي شود .حلال خدا حرام وحرامش حلال مي شود ، دين به دنيا فروخته مي شود وبطور كلي از قران جز رسمي و از اسلام جز اسمي نمي ماند .نادان ، عابد شمرده مي شود ، علماي دين فاسدند و عالمان واقعي پست شمرده مي شوند .جهل آشكار است و فاسق در اين دوران نيرومند مي باشد .

3-دادگستري و حكومت

         در اين دوران ،دستگاه قضايي فاسد ، قاضيان اهل رشوه ، وبر اساس ميل افراد حكم مي كنند و مردم دستگاه قضايي را امين نميدانند .در پشت صحنه سياست  حكومت غالبا در دست زنان ، كودكان و خواجگان كم مايه و ناآگاه است .حكام و فرمانروايان فاسد ، بد عمل و ستمكارند وبه رفاه فردي توجه اي ندارند . امنا خيانت پيشه و زمامداران رياست را براي تفاخر و گرداوري مال مي خواهند و مومنان را خوار مي شمارند .

4- رويدادهاي غير منتظره

         در اين دوره ،وقايعي غير منتظره اتفاق مي افتد كه عمده آنها عبارت است از :

            1-4-  خسوف و كسوف :

               خورشيد گرفتگي و ماه گرفتگي متعدد، بويژه در ماههاي رمضان و شعبان و آشكار شدن نشانه هايي در خورشيد يا ماه و مشاهده تغييرات غير منتظره آسمان رخ ميدهد كه امام باقر (ع) مي فرمايند: كه ظهور را دو علامت است : “ يكي گرفتن ماه در پنجم ماه و ديگري گرفتن آفتاب در پانزدهم آن و اين گونه خسوف و كسوف از وقت فرود آمدن آدم به زمين تا اين وقت واقع نشده .”

ب- وقوع زلزله و ويراني :

              زلزله هاي مهيب و خرابيهاي متعدد در كشورهاو شهرهاي مختلف از جمله بغداد ، كوفه ، بصره . مصر و.ايجاد مي شود .

            “ دارالفاسقين يعني بغداد در آن زمان ( زمان ظهور قائم ع ) در لعنت خدا و غضب او بسياري فتنه ها آن را خراب مي گرداند .)

         2-4- هجوم ملخ ، وزش باد ، شيوع بيماري :

                ملخ هاي زيادي به مزارع و مردم حمله مي آورند ،طوفانها و بادهاي سهمگين مردم را بستوه مي آورند ، وبيمارهاي لاعلاجي چون طاعون جذام و انواع زيادي از بيماريها ي ناشناخته در جامعه بشري شيوع مي يابد .

         3-4- نداهاي آسماني:

                 نداهاي آسماني و غيبي متعددي مخصوصا در ماهاي رمضان . رجب . محرم ، ذيحجه شنيده مي شود

5-جنگ وخونريزي ، قيام وشورش :

         در اين دوران شورشهايي ناحق و قيامهايي حق طلبانه  بوجود مي آيد كه زمينه ساز و از علائم ظهور منجي موعود مي باشد .

            1-5 - قيامهاي حق طلبانه

                  در اين دوران ، قيامهاي حق طلبانه اي  انجام ميگيرد كه از علائم ظهور منجي در دين اسلام مي باشد كه عبارتند از :

                     1-1-5- قيام يماني :

                      از قيام كنندگان و جهادگران راستيني است كه از يمن برمي خيزد و انسانهارا به سوي خوبي هدايت مي كند .

                 2-1-5- قيام خراساني

                    از قائمان بر حقي است كه با پرچم سياه از خراسان برمي خيزد ودر كنار دجله منزل مي كند .

                   3-1-5- نفس زكيه :

                       اين لقب شخصي بنام “ محمد بن حسن ” است كه اندكي قبل از ظهور منجي بر ميخيزد و سرانجام با هفتاد هزار نفر از صالحين در پشت كوفه كشته مي شود و قتل او يكي از نشانه هاي ظهور است :

                  4-1-5- دابه الارض :

                       بنابر روايتها ، يكي از علائم  ظهور ، طامه كبري يا“ دابه الارض ”  مي باشد كه قيام مي كند كه بوسيله او مومنين و كفار از همديگر مشخص مي شوند و در باره او تفسيرهاي زيادي شده است و ويژگيهاي عجيبي در مورد او مي گويند ازقبيل اينكه اين جنبنده هفتاد ذرع طول دارد كه سرش مانند گاو ودو گوشش مثل فيل ،گامهايش مانند شتر مي باشد . او در بين صفا و مروه ظهور مي كند .وآيه اي هم در قرآن كريم در اين زمينه وجود دارد :

                   و اذا وقع القول عليهم اخرجنا لهم دابه الارض تكلهم ان الناس كانوا بآياتنا لايقولون  و چون عذاب واجبشان شود . براي آنها جنبنده اي ( جانوري ) از زمين بيرون آوريم تا بگويدشان كه اين مردم ايه هاي ما را باور نمي كرده اند .

2-5- شورش هاي ناحق

             از نشانه هاي ديگر ظهور منجي اخرالزمان خروج كساني است كه در برابر ظهور منجي سد ايجاد ميكنند كه عبارتند از :

             1-2-5- سفياني :

               يكي از فريبكاران از خاندان ابو سفيان ، سرخ رو با چشماني كبود ، در ماه رجب در شام قيام مي كند و نه ماه حكومت مي كند و مردم را قتل و عام مي كند كه سرانجام با لشكرش به مدينه وارد مي شود تا آنگاه كه به بيداء مي رسد و خداوند او را به زمين فرو مي برد .

2-2-5- دجال :

         فردي دروغگو ، فريبكار ، شيطان صفت ، اهل تزويركه بنابر روايات متعدد او ازروستاي يهوديه اصفهان و يا سيستان بر مي خيزد و او چهل روز يا چهل سال حكومت مي كند و مردم زيادي به او مي گروند و سرانجام بدست منجي اخرالزمان كشته مي شود و در مورد هيبت و مكان و افكار او تفسيرهاي زيادي شده است .

        آري، اجتماعي تباه و نابود شده كه بدبيني وياس بر مردمش چيره شده ، جامعه اي كه كس كسي را نميشناسد، قلمها شكسته ، قدمها سست ، قلبها خسته واز كار افتاده است . سياهي بردلها حاكم و بشر چشم به آسمان تا شايد دستي از عالم غيب برون آيد و كاري بكند و جهان را رنگي نو و جلوه اي ديگر بخشد.و انسان را به مدينه فاضله سوق دهد.

 فرجام سخن

       بطور كلي وصف جهان انتظار ( جهان پيش از ظهور ) در اديان مختلف الگوي واحدي دارد ، جامعه اي است كه در زمينه هاي فردي ، اجتماعي ، سياسي ، اقتصادي ، علمي و فرهنگي به ابتذال كشيده شده است و خرابي و تباهي در آن روز بروز بالا مي گيرد تا به اوج خويش برسد و زندگي چنان ترسناك به نظر مي آيد كه حضرت اشو زرتشت (ع) آرزو ميكند كه در چنين دوراني از زندگي به سر نبرد و آنگاه است كه منجي موعود پديدار مي گردد .و نشانه هاي ظهور در تمامي اديان در زمينه هاي فردي و اجتماعي ، اخلاقي و خانوادگي ، دين و حكومت ،دادگستري ، رويدادهاي طبيعي و غير منتظره وبطور كلي هرج و مرج و بي نظمي در همه اركان جامعه بشري داراي ويژگيهاي مشتركي مي باشد . در تمامي اديان ، پيش از ظهور موعود قيامهاي حق طلبانه وشورشهايي ناحق بوقوع مي پيوندد كه زمينه ساز ظهور است . ضحاك در دين اشو زرتشت (ع) ، دجال در دين محمد (ص) و عيسي مسيح (ع) ،ياگوگ و ماگوگ ( ياجوج و ماجوج ) در دين موسي (ع)از شورشياني هستند كه مظهر تباهي و فساد ، روح مخرب ،و انديشه بد و اهريمني مي باشند كه در جهان پيش از ظهور بر مي خيزند وجسم و روح و فكر انسان واپسين را تخريب ميكنند و بر او ستم روا مي دارند تا اينكه بدست جاودانان تاريخ ، گرشاسپ ، عيسي مسيح و مهدي (عج) به هلاكت مي رسند .يا به عبارتي ديگر ، آنها مظهر نظام فرهنگي و روحي و ضد انساني حاكم بر انسان آخرالزمان مي باشند كه بدست مصلح بزرگ جهاني نابود مي شوند. شيوع انواع كثيري از بيماريهاي مهلك وجنگهاي خانمان سوز براي نيل به اهداف مادي و انديشه هاي فردي و بي هويت كردن روح انسان متعالي در دوره پيش از ظهور فريادرس از نشانه هاي آمدن اوست كه او وعده داده است . و وظيفه انسان در اين دوران محافظت از هويت و اعتقادات ديني و انديشه هاي اهورائي خويش است كه صرفا با آنها مي توان بر پريشانيها صبر كرد و براي تسريع در ظهور منجي موعود عاشقانه و متواضعانه و اميدوارانه دعا نمود و با انديشه و دانش بروز خود با ويرانگران روح مقدس و جسم مطهر و پندار نيك مقاومت كرد تا با او به شهرستان نيكويي نائل آييم . چرا كه پر شدن زمين از ظلم و جور به معناي خشكيده شدن چشمه توحيد و عدل در زمين نيست .  باشد كه منتظران موعود به آرزوي خود برسند.        والسلام

                                                                             التماس دعا      كرامت يزداني                                 

                                                                        
+ نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 0:17  توسط کرامت یزدانی ( اشک)  | 

در تولد انديشه من

           اشك تو با خنده من

                               بر گونه  سرخ غروب

 تا يسنه ماه.

           پشت اين برگ كهن

                  جشن خورشيد برپاست

        ادمك هاي بي لب

                   قيافه هاي تكرار

                             دشنام به خدا

                                      واژگان نفرت

                                            دريا كه پر از پر اقاقيست !

در تولد غرور من

            رقص باد

                رقص برگ

                          رقص تو

                                         همه تن بغض

                                                 همه تن فرياد

پا برهنه

           بر مرثيه هاي گمنام

ته كوچه

                ميخكوب

                                    بر ناودان خاموش.!

 كرامت يزداني ( اشك ) شيراز زمستان 83


+ نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 0:13  توسط کرامت یزدانی ( اشک)  | 

اندكي مانده به تو

                 از حصار سحري پر ترديد

               با هزار شكوه از دست زمان

كوچه ها . كوچه ناله ما

             دختري قد ميكشد

                                        به ايوان خدا

     اندكي مانده به او

               از حصار شب يلدا

                             ساقه اي با رنگ آجر

                                                      شاخه اي ريشه در مرداب

با هزار شكوه به تو

                              سر كوچه مرگ

                                          مادرم !

                                                      فانوس بدست

                                                                    پنهان از تاريكي شب

       با او سرماي دل ما

                       بر ديوار كوچه

                                    ميخ كوب

                                                   اندكي مانده به ميخ

                                                               دل ما خورشيد است !

            كرامت يزداني ( اشك ) شيراز زمستان 83


+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 23:50  توسط کرامت یزدانی ( اشک)  | 

از اتشكده دل

            تا نور  مقدس تو

                        انديشه اي راه است

ليك

 امشب .

             با انديشه اي ناب

                      روحم تا نور سپيد

                                   تا ماوراي ادم

                                     تا بوسيدن چهارده شاخه نور

به هفتادودو قديس

              به حواري سرخ شاهد

                       به چند شاخه مصلوب

                             تا به ماه شب چهارده

                                                         دست نياميزنده

                                                              گم ميشوم

        بدنبال  پروازنور

            با انديشه ناب

                                تا هر چه هست

                                   پر ميزنم . پر ميزنم

                                              چشمانم نيست

در طواف خورشيد

اوستاي دلم

                      اشه وهيشته مي شود

     كرامت يزداني ( اشك )         


+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 23:48  توسط کرامت یزدانی ( اشک)  | 

بر لب من

         شبنمي تنها

                  دعايي براي بودا شدن

                    ديريست كه پنهانم

              لب طاقچه من

                              هنوز عروسكي بيدار است ..!

اندوه اساطير

                نردبان هستي من ..

                       اواز دف نامحرم دشت

از اغازتو و پايان من

       هبوط  يك برگ از درخت نارنج

                          بر سبزه هاي لب عمر .!                     

ما نمي دانيم

             در سوگ كفترها

                               -چرا

                          چلچله ها ميگريند !

كرامت يزداني ( اشك ) شيراز

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 23:46  توسط کرامت یزدانی ( اشک)  | 

دخترم ،

       در پشت اين دشت غريب

              مي پراند سنگ

                 تا بشكند شيشه درد !

           سحري در راه

                         كرم شبتاب نمي تابد چرا ؟

                           نكند كودك دشت

                                    سنگ بر تابش كرم

             سحر ي امد و رفت

                     دخترم خاموش است

كرامت يزداني ( اشك ) شيراز


+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 23:45  توسط کرامت یزدانی ( اشک)  | 

دخترم ،

       در پشت اين دشت غريب

              مي پراند سنگ

                 تا بشكند شيشه درد !

           سحري در راه

                         كرم شبتاب نمي تابد چرا ؟

                           نكند كودك دشت

                                    سنگ بر تابش كرم

             سحر ي امد و رفت

                     دخترم خاموش است

كرامت يزداني ( اشك ) شيراز


+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 23:45  توسط کرامت یزدانی ( اشک)  | 
 آتشكده وجودم سرد و خاموش است

برايم خورشيدي بفرستيد كه در شعله هايتان فرياد بيكسي زنم .....!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 23:31  توسط کرامت یزدانی ( اشک)  |